تبليغاتX
بی تاب تنهـــــــــــــــایی
بی تاب تنهـــــــــــــــایی












 

.....

...........

...............

............................ 

تصمیم گرفتم برای همیشه با این وبلاگ خداحافظی کنم

این وبلاگ هم به خاطره ها پیوست

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

جمعه تمام خاطره هامون اومد جلوی چشمم
از اول آشناییمون تا جداییمون
جایی بودم که اولین بارعلاقه بینمون شکل گرفت
اونجا یکی ازدوستاتم دیدم
اون منو نشناخت ولی من خوب اونو شناختم
میدونی چرا؟
چون کسی بود که یه جورایی می شه گفت اون باعث شد منوتو بهم نزدیک بشیم

همیشه با خودم میگم کاش اونروزمن باهاتون نمی یومدم

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |


من و تو ما بودیم ، همراه و همگام ، همبغض و همصدا ،

همپا و پا به راه ... تو اما دلت با من نبود !

در تقسیم ِ آن همه علاقه ، «رفتن» سهم ِ سادۀ تو شد

و «ماندن» سهم ِ دشوار ِ دست‌هایِ تنهایِ من

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

روزی با خودم فکرمی کردم
اگر او را با دیگری ببینم
شهررابه آتش می کشم...
ولی امروزحاضر نیستم
کبریتی روشن کنم
تا ببینم اوکجاست!!!

چون اون هیچ زمان منوندید.......

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

 بايد فراموشت کنم چنديست تمرين ميکنم!
چنديست تمرين ميکنم!من ميتوانم!
مي شود،آرام تلقين ميکنم...
.بايد، فکري براي اين دل آرام و غمگين ميکنم.
من مي پذيرم رفته اي و برنميگردي
همين!خود را براي درک اين صدبار تحسين ميکنم
کم کم از يادم ميري!
اين روزگارو رسم اوست!
اين جمله رو با تلخيش صدبار تضمين ميکنم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

الان ديگه کاملا باور کردم که رفته
ولي احساسي که الان دارم ديگه مثل گذشته نيست
اون زمان با تمام وجودم ميخواستمش
به وجودش نياز داشتم
وجودش بهم آرامش ميداد
با ديدنش ضربان قلبم زياد ميشد
ولي الان ديگه ديدنش آرومم نمي کنه
ضربان قلبم زياد نميشه
حتي ديگه حسرت روزاي گذشته رو نمي خورم

حالا معني اين جمله رو مي فهمم که
هيچ کارخدا بي حکمت نيست

من الان کسيو بدست آوردم که با دنيا عوضش نمي کنم
حالا فهميدم چه حماقتي کردم
کاش زودتر......

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

بیهوده درمیان واژه ها
در جستجوی چیستی؟
برای بیان هیچ!
کوره را هیزمی باید
تا گرمی فزاید.
درخت را ریشه ای
و برگ را بهاری
تا جشن سبز برپا شده باشد.
بی عشق واژه ها کورند
و نبض حیات خطی ممتد است.
روز مرگی را که سرودی نشاید!
شاید خاموشی بهترین واژه باشد.
پس بر آستان سکوت فروتن باش
همان که آرامشی عجیب به ارمغان دارد.
سهمگنانه حضور خود را تحمیل میکند،
و سرانجام مطلقی است بر همه چیز.

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

اين شعرها ديگر براي هيچکس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچکس نيست
آنقدر تنهايم که حتي دردهايم
ديگر شبيه دردهاي هيچکس نيست
حتي نفس‌هاي مرا از من گرفتند
من مرده‌ام درمن هواي هيچکس نيست
دنياي مرموزیست ما بايد بدانيم
که هيچکس اينجا براي هيچ‌کس نيست
بايد خدا هم با خودش روراست باشد
وقتي که مي‌داند خداي هيچکس نيست
من مي‌ روم هرچند مي‌دانم که ديگر
پشت سرم حتي دعاي هيچکس نيست

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

دوباره واژه سفر را در قاب تنهایی اتاق
خاطراتم میخکوب میکنم    
سرزمین خشک خاطره یخ زده وفرسوده شده
زندگیم بوی غربت و بی قراری گرفته
رفاقتها پوچ وتوخالیست
وحال کوچ ِ تبلورزندگیست
باید رفت و
به اندازه تمام تنهایی ها
 فریاد را
 در آغوش کشید
باید رفت و.... 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

      صدای من ...
      به خواب خواهم رفت.
      چشمهايم را خواهم بست
      و چهره ام را به سمت ديوار خواهم گرداند
      وفکرخواهم کرد
      و فکرخواهم کرد
      و به تو فکر خواهم کرد ....
      بی تو دچار بی رنگی شده ام...!
      کاش برای همیشه روحم در رنگها شسته میشد
      کاش غروب آفتاب میشکست و رنگين کمان را می نوشیدم .
      کاش ...

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

دارم میرم یه جای دوربرای فراموش کردن همه ی خاطرات خوب وبدم

خداحافظ تا اواسط شهریور

سفـــــــر... 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

هيچکي نميتونه بفهمه که دلم از چي گرفته
هيچکي نميتونه بفهمه که صدام از چي گرفته
هيچکي نمي مونه تا با من تووي راهم همسفر شه
آخه ميترسه که با من, با دلِ من در به در شده

هيچکي نميدونه که چشمام چرا هميشه خيس خيسه
چرا هيچکي حتي يه نامه واسه من ديگه نمي نويسه


خدایا دارم تقاص کدوم کارمو میدم؟؟؟؟؟

چه کاری کردم که داری اینجوری جوابمو میدی؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

کاش مي شد سرنوشت خويش را از سر نوشت
کاش مي شد اندکي تاريخ را بهتر نوشت
کاش مي شد پشت پا زد بر تمام زندگي
داستان عمر خود را گونه ای ديگر نوشت


خدایا کمکم کن نذار برسم به......

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

خوشبختی را ديروز به حراج گذاشتند
حيف که من زادهء امروزم
خدايا جهنمت فرداست
پس چرا امروز ميسوزم ؟


خدایا خودت کمکم کن....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

من گریزانم ازاین خسته ترین شکل حیات
و ازاین غربت تلخ
که به اجباربه پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم ازعشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

حس خوب باتوبودن ديگه با من آشنا نيست
شعرخوب از تو گفتن ديگه سوغاتی من نيست
من همونم که يه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسيدن دستات همه زندگيمُ باختم

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

خدایا...
احساس می کنم زودعادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می گذارم 
خدایا...
می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنراصحیح می خواند ودلم از آن می ترسد و
عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.  
خدایا...
می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی.
میدانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد.
میدانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛
نفسم مرا به سویی می کشد وعقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.
خدایا...
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.
خدایا...
می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت
بگذارم.
خداوندا..
من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،
من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.
خداوندا...
من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،
من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..
خداوندا...
من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
من از ماندن چون مرداب می ترسم.
خداوندا...
من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.
خداوندا...
من از ماندن می ترسم
خداوندا...
من از رفتن می ترسم
خداوندا...
من از خود نیز می ترسم
خداوندا...
پناهم ده

خداوندا !
مگر نه ‌اینکه من نیز چون تو تنــــــــــهایم
پس مرا دریاب 
و به سوی خویش بازگردان ،
دستان مهربانت را بگشا 
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

فاصله گرفتن ازآدم هایی که دوستشان داریم بی فایده است...
زمان به زودی نشان خواهد داد جانشینی برای آنها نیست
غریب است دوست داشتن.
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ....
ونفس‌ها وصدا ونگاهمان در روح  جانش ریشه دوانده ؛
به بازیش می‌گیریم.
هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،
هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر .
تقصیرازما نیست ؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه،
اینگونه به

گوشمان خوانده شده‌اند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

چیه دلم گرفتی
واسه چی داری گریه می کنی
چیه دلم شکستی
واسه کی داری گریه می کنی
چیه دلم غریبی
چی دیدی داری گریه می کنی
میگی گذاشته رفته
اونی که مثل نفس تو بود
می گی دلت رو شکسته
اونی که همه کس توبود
می گی دیدی نمونده
پای همه حرفای که زده بود

" " "
دل من می دونم داری دیوونه میشی اما باز بی خیالش
دل من داری ویرونه میشی اما باز بی خیالش
" " "

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

بارالها وقتی كه بودم نمی ديد،

وقتی كه می گفتم نمی شنيد،

وقتی ديد كه نبودم،

وقتی شنيد كه نخواندم

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراوون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پاییزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوت و کور
روزای روشن خداحافظ

همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
نه تو آسمون نه رو زمینیم
انگار که خوابیم کابوس می بینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مردن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا اینجور میگذرن
هرجا که میخوان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ خداحافظ

آخه تا به کی آروم بشینیم
حسرت بکشیم گریه ببینیم
ای زن تنها مرد آواره
وطن دل توست شده صدپاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه عزادار سر به گریبون
مردا سر دار زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش


پدر عزیزم یک سال ازنبودنت می گذره

فقط دلم می خواست بهت بگم خیلی خیلی دوست داشتم ودارم
جاي خاليت را هرروز بيشتراز روزگذشته حس مي کنم


کاش قدرعزیزامونو بيشتربدونيم چون وقتي ديربشه کاري نمیشه کردوپشيموني هيچ سودي نداره

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

چه ظالمانه آمدند شکستند و رفتند
چه ظالمانه تنها شدم
که اين حق من نبود..
غربت بزرگترين درده ولي طرد شدن از اونم بد تره!
وقتي آدم بي گناه و فقط به خاطر....
دلتنگم وفرصتي نيست براي دلتنگي
دلتنگم و آسمان بغض مرا نمي فهمد
دلتنگم و آشياني براي دلتنگي ام نيست
دل تنگم وهيچکس درد مرا نمي داند
دل تنگم
دل تنگم
و ديگر هيچ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

بگذر ز من ای آشناچون از تو من ديگرگذشتم
ديگرتوهم بيگانه شوچون ديگران با سر گذشتم
می خواهم عشقت دردل بميرد
می خواهم تا درسريادت پايان گيرد

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

نمی خواهم
چنان دلگيرم از دنيا، که خود را هم نمی خواهم
به اين زخم دل خونين دگر مرهم نمی خواهم
همه نامهربانانند در اين دنيای پرتزوير چنين شد حاصل عمرم
که جز مرگم نمی خواهم

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

صبر کردن دردناک است،وفراموش کردن دردناکتر،ولی ازاین دو دردناک تراین است

که ندانی باید صبر کنی یا فراموش . . .

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

 

چیزی که عوض داره گله نداره

 

یاد خودم افتادم که چه جوری...

 

  به امید روزی که بی حساب بشیم  

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

زخمای روی دل من يكی دو تا نيست
واسه زخم تازه ديگه جايی نيست
داشتم فراموشت ميكردم ديگه تورو
تورو خدابرو

اين دل ديگه مال تونيست
دنبالش نيا مال تونيست
از همون راهی كه اومدی برگرد
اين دل ديگه مال تونيست

فكر كردی كه اگه بری تا كی ميشينم پای تو
سخت بود فراموشت ولي كسی اومد به جای تو
يه فرشته ی واقعی نقاب به چهرش نميزد
اون اصلا مثل تو نبود زخمی به قلبم نميزد
عكساتو آتيش زدمو عشقتو كشتم تو دلم
ديگه اجازه نميدم بازی كني با اين دلم
اين دل ديگه نميخوره اين بارديگه گول تو رو
حتی ديگه حاضرنيستم بيارم به زبون اسم تو رو
زخمای روی دلم يكی دوتا نيست
واسه زخم تازه ديگه جايی نيست
داشتم فراموش می كردم ديگه تورو
تو روخدا برو

zakhme del


http://www.2mahal.com/g.htm?id=23758


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاييزی راه مي رفت و
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که
من گمان می کردم مي گويد : دوستت دارم . . .
ما لحظات راسپری کرديم تابه خوشبختی برسيم
دريغ که خوشبختی لحظاتی بود که سپری کرديم.

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

این دردهم
انگارعادتم شده
دلتنگی هم نمی کنم
دیگرازنبودنت
سردم نمی شود
گریه هم نمی کنم
آرام گرفته ام
خنده به لبانم بازگشته
می بینی حالا که رفته ای
چه زودروزهامی گذرد
من دیگر به روزهای
با توبودن فکرنمی کنم

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |

چرا بعضی از آدم ها انقدر نامردند

چراخیانت کردن براشون مثل آب خوردن ِ

حیف از اون....

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت توسط تنها عشق ...| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت