تبليغاتX
بی تاب تنهـــــــــــــــایی
بی تاب تنهـــــــــــــــایی












سهراب:گفتی چشمهاراباید شست!شستم ولی...

گفتی جوردیگرباید دید!دیدم ولی...

گفتی زیرباران باید رفت رفتم ولی

او نه چشمهای خیس وشسته ام را نه نگاه دیگرم راهیچکدام راندید

فقط درزیرباران باطعنه ای خندید وگفت :

دیوانه ی باران ندیده 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت توسط تنها عشق ...| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت