بی تاب تنهـــــــــــــــایی
دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري به لب رسيده جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت
توسط تنها عشق ...| |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


