مث آينه شکستم ، تونديدی ازتومتشکرم به خاطرهمه خاطراتی که توذهنم نقش دادی. گمانم اين بود که اگربه دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است چه تصورابلهانه ای،باورم نميشد که روزی با دست تو بشکنم ميگفتی توی اين دنيا هرچيزمحالی ممکن است...باورم نميشد اما ديگربرايم باورشد که بهترين آدمها ميتوانند بدترين شوند وتو که روزی بهترين بودی...ناگهان بدترين شدی... چه چيزراميخواهی به رخم بکشي؟ سادگيم را ؟ اما بدان...سادگيم راساده نگير باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردی... با تو دنيايی نقره ای ساختم با تو نفس کشيدم... به تو اميد بستم... چه راحت شکستی و رفتي... چه بي خيال آتش زدی...اين دل بی درمان را... چه دير شناختمت،افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم... تو زلاليم را نديدی، به بازيم گرفتی حداقل براي بارآخرمنو به بدترين شکل بازی دادی... مرا،احساسم را به بازی گرفتي... من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم،تو به من دروغ گفتی... دروغی بزرگ که منو دوست داشتی ... هرگزنمی بخشمت بروخوش باش ومنو خاطره هامونو فراموش کن ميدونم که برای تو خيلی آسونه
صدای شکستنم رونشنيدی
يادته بهت می گفتم نمی مونی
ديدی آخرش به حرف من رسيدی
پيچکای باغچه مون خشک شد و پژمرد
خاطرات ما رو توی قصه ها برد
دلی که حتی به حرفای تو خوش بود
ديدی آخرش چه جورتودست تو مُرد
منو دادی به بهانه ، به يه حرف عاشقانه
چه فروختي منوآسون ، زيرقيمت هيچ و ارزون
آروم آروم بازی بازی ، زندگيم دادی به بازی
ما که باختيم و تموم شد ، الهي خودت نبازی
تونبودی ، تونديدی ، بغض وهق هق نشنيدی
واسه بودن تو موندم ، توچه بي خيال پريدی
رفتی و زدی شکستی ، گلدون اقاقيا رو
چه کنم با باغ بی گل ، باغ سرد بی بهارو....![]()
ازتومتشکرم به خاطراينکه باعث شدی تابفهمم که دوست داشتن کسی که ديگه
دوستت نداره چقدراحمقــــــــــــــــــــــــــــــــانه است .
ازتومتشکرم به خاطرلحظه هايی که به من بخشيدی و لحظه هايی که از من گرفتی
ازتومتشکرم به خاطراينکه به من ياددادی که راحت بتونم فراموش کنم
ولی به من ياد ندادی که بافراموش کردن هرچيزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم .
ازتومتشکرم به خاطراينکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه
وهرکس ازعشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگي خواهد بود .
ازتومتشکرم به خاطراينکه باعث شدی مسيرزندگی ام راعوض کنم
وبا آدمهاهمان طورکه خودم دوست دارم،زندگی کنم .
ازتومتشکرم به خاطرهرآنچه که من فهميدم بعد ازاينکه ازتوکلمه خداحافظ راشنيدم
ازتو به خاطرخيلی چيزهای ديگرهم متشکرم امامی ترسم که با گفتن آنها....
اما اينو بدون:
من هيچ بهانه ای را برای رفتن نمی پذيرفتم![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


