ما اتفاقی به دنيا می ياييم .... چه اتفاقی زندگی مي کنيم.... من چی ميخوام؟؟ برای چشم مستی می سرايم شعر تلخم را
اتفاقی عاشق مي شيم،
اتفاقی همديگرو له می کنيم،
اتفاقی همديگرو می شکنيم،
اتفاقی به همديگه تهمت می زنيم،
اتفاقی همديگرو می بينيم،
اتفاقی همديگرو نمی بينيم،
اتفاقی دروغ می گيم،
اتفاقی راست می گيم،
اتفاقی سر مسير هم سبز می شيم،
اتفاقی ، خيلی اتفاقی تيشه به ريشه هم می زنيم،
خيلي اتفاقی برای هم خاطره می شيم و
اتفاقی همديگه رو تنها ميذازيم
ميبينی ...![]()
ميدونيد اينکه حتی من خودم نمی تونم با خودم کنار بيام خيلی جالبه
من حتی خودم نمی دونم چی ميخوام از دنيايی که برای خودم ساختم
"ازاطرافيانم"..."از زندگيم"...
نمی دونم شايدم نمی خوام بدونم که دارم چيکارميکنم و دوروبرم چه خبره
چه اتفاقاتی داره ميافته و يا قراره بيافته
يه جورايی دلم می خواد ازهمه چيز و همه کس وهمه جا دور باشم
وقتی دوست عزيزم ازم پرسيد چرا انقدردلتنگی و تنها
باورکنيد جوابی نداشتم بدم
چون خودم هنوزنمی دونم
شايدم .....![]()
می دانم كه بايد رفت
چون ديده ام ، كوچ غريب دوستان را،
چه غمگين است آهنگ خداحافظ خداحافظ من
از شهر تو با ياد تو می روم
و می دانم كه از يادم نخواهی رفت...
دوباره شهری ديگر ياری ديگر روزی ديگر![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


