تبليغاتX
بی تاب تنهـــــــــــــــایی
بی تاب تنهـــــــــــــــایی












کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود، ای کاش کودک

بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته

باشم ، ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش

می کردم

نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت توسط تنها عشق ...| |

گناهی ندارم ، ولی قسمت این بود
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جا نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام بگیرم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم به راهت بشینم!

سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت توسط تنها عشق ...| |

می‌خواستم به تو بگویم
روز اول فكر نمی‌كردی اینطور شود
اینطور رسوا شوی

می‌خواستم بگویم
رفتارت مثل آدمهای بی‌خیال است
مثل آدمهائی كه هیچ چیز برایشان مهم نیست

به نظر من لطف خدا بود
که از دست آدم دروغگو و بزدلی مثل تو رها شدم


کاش یه ذره جرأت داشتی

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت توسط تنها عشق ...| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت