من زاده شده ام براي تنهايي کاش مي دانستي ما را فرصت آن نيست که روزهاي رفته را از سرگيريم و لحظه هاي -------------------------------------- من سعی کردم روزای رفته را فراموش کنم خدایا شکرت کمکم کردی که بفهمم ويرانگري آمده ويرانم کند و شکرت که خودش ویران شد تو این بازی
من زاده شده ام از تن تنها ترين تنها يان
وتنهايي را با خود خواهم برد
به دورترين گورستان
تا به ياد من
سنبلي از باران بسازند
باز مي گويم
که من از نسل ققنوسم
و در تنهايي خود مي سوزم
تنهايي من با شب درهم تنيده شده
در تنهاييم تنديسي از ققنوس مي سازم
تا به همگان بفهمانم چه زيباست ققنوس
و چه نوراني به هنگام خود سوزي
پيش خواهم رفت
تا دوزخ , تا آتش , تا گور
و باز مي گويم
که از ياد نبريد
من از نسل ققنوسم![]()
بي بازگشت را تمنا کنيم.
کاش مي دانستي فردا چه اندازه دير است براي زيستن، و چه اندازه زود است براي
مردن.![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


